لزوم تدوین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

  • سه شنبه, 06 خرداد 1393
  • درج شده توسط  مدیر سایت

دکتر صادق واعظ زاده

بسم الله الرحمن الرحيم

خيلي خوشحال هستم که اولين قدم‌هاي اين حرکت مبارک با حضور پرنشاط و توأم با شعور و تفکر جوان‌هاي عزيز کشور آغاز مي شود و اين نويد قدم‌هاي مثبت و اميد بخش است. وقتي صحبت از پيشرفت و برنامه‌ي پيشرفت جامعه مي‌شود اينطور به نظر مي‌آيد که مسائل بسيار مهم و پيچيده‌اي در دستور کار متخصصان و مديران عالي اجتماعي قرار دارد و زياد با زندگي روزمره‌ي مردم ارتباط پيدا نمي کند. در بلندمدت است که شاخص‌هاي کلاني که معمولاً هم مطالب پيچيده‌اي است بايد بهبود پيدا بکند و احياناً ابعاد مختلفي از ساختار کشور فعاليت‌هاي کشور درست بشود، بهتر بشود. از اين جهت در جامعه انعکاس مناسبي را پيدا نمي کند. دلبستگي نسبت به آن ها پيدا نمي شود. اين يکي از مشکلات برنامه‌هاي کلان کشور بوده است. مثلاً چشم انداز بيست ساله را شما مشاهده مي‌کنيد که خوب زحمت زيادي کشيده شده است تا تدوين شد يا برنامه‌هاي پنج ساله را مشاهد بکنيد چقدر اينها در جامعه‌اي ما انعکاس پيدا کرده است چقدر مردم دلبسته هستند که اگر اين برنامه اجرا شد وضع زندگي آنها، وضع معيشت‌شان، رفاه مادي و معنوي‌شان بهبود پيدا بکند، خيلي کم. حتي در مراکز علمي که انتظار مي رود اين مباحث را پيش ببرند و خودشان دست‌اندرکار باشند انعکاس خيلي کمي دارد. اين البته اشکال مردم و جامعه و دانشگاه‌ها نيست. در درجه‌ي اول اشکال نحوه‌ي برنامه‌ريزي و تهيه‌ي اين طرح‌هاي درازمدت است که منجر مي شود به اين پديده‌اي که به عنوان بي‌توجهي و کم‌توجهي اجتماعي نسبت به برنامه‌هاي درازمدت از آن نام مي بريم. ما مي‌خواهيم که انشاءالله در جريان طراحي و اجراي الگوي پيشرفت کشور که مهمترين برنامه‌ي حرکت ايران هست اين مشکل پيش نيايد. و براي اين منظور بايد از ابتداي کار يک فکري کرد. فکري که به نظر رسيده اين هست که اين برنامه با مشارکت تهيه بشود و حضور همه‌ي سرمايه‌ي فکري کشور در طراحي اين برنامه تدوين بشود. اگر اين طور شد دلبستگي کافي هم احتمالاً ايجاد خواهد شد. اگر روشنفکران ما، اگر دانشگاهيان ما، اگر حوزويان ما و اگر عموم کساني که توانمندي مشارکت در مباحث و فعاليت‌هاي مربوط به طراحي اين برنامه‌ي بلندمدت را دارند قدم جلو بگذارند و هرکدام بخشي از کار را انجام بدهند نقد و بررسي و در نهايت اجماعي نيست به اين برنامه ايجاد بشود . حساسيت مردم در مرحله‌ي اجرا همينطور تضمين اجرا بيشتر خواهد شد. باز يکي از مشکلات برنامه‌هاي بلندمدت مثلاً برنامه‌هاي پنج ساله عدم اجراي درست هست ما تجربه‌ي موفقي از اجراي برنامه‌هاي پنج ساله نداريم ارزيابي بي طرفانه‌اي هم تقريباً در اختيار نيست که اين برنامه چند درصدشان اجرا شده است. يک علت هم همين است که به جزء تضمين‌هاي قانوني که مثلاً مجلس تصويب کرده است يک مطالبه‌ي اجتماعي براي اجراي اينها وجود ندارد. چون مشارکت اجتماعي در طراحي آنها نبوده است. بنابراين اين قدم‌ها که امروز اولين آنها برداشته مي شود براي اين است که اين برنامه‌ها درست اجرا بشود. و بنابراين بايد درست طراحي بشود. بايد اين مشارکت تأمين بشود. برگرديم به آن موضوعي که من عرض کردم که وقتي صحبت از برنامه‌هاي بلندمدت مي‌شود. با اين شاخص‌هاي کلان با صحبت‌هايي که يک مقدار قلمبه و سلمبه هستند سر وکار داريم که براي مردم قابل هضم نيست مردم موفقيت خودشان را مديون اجراي اين برنامه‌ها نمي‌دانند. در حاليکه نبايد اينطور باشد و في‌الواقع هم يک برنامه‌ي درست پيشرفت جامعه را از پيشرفت افراد جدا نمي‌داند. جامعه متشکل از آحاد مردم است. تک تک افراد هستند که جامعه را تشکيل مي دهند. بنابراين پيشرفت آنها در مجموع پيشرفت جامعه است. و اين برنامه‌ها بايد زندگي تک تک افراد جامعه را مورد توجه قرار دهد. اينطور نباشد که فقط به يک مباحث انتزاعي خيلي کلي توجه کنند که حتي دست‌اندركاران برنامه‌ها دلبستگي به اين برنامه‌ها نشان ندهند. بنابراين باز يکي از نکاتي که از تجربه‌ي برنامه‌هاي قبل کسب شده است اين است که پيشرفت فردي و پيشرفت اجتماعي دو روي يک سکه در اين برنامه‌ها بايد ديده بشود. يک جامعه‌ي پيشرفته جامعه‌اي است که آحاد آن پيشرفته هستند. خانواده‌هاي آن پيشرفته هستند. مؤسسات و نهادهاي پيشرفته هستند. وگرنه جامعه‌ي پيشرفته با مردم عقب افتاده هيچ سنخيتي نخواهد داشت و يک شعار خواهد بود يک نمايش خواهد بود که در سال‌هاي دور در اين کشور هم نمونه‌هايي از آن نمايش را ديده بوديم که به شکست انجاميده است. اما يک فرد پيشرفته، يک انسان پيشرفته که محور يک جامعه‌ي پيشرفته است به بيان علمي از دو جهت مي‌تواند پيشرفته باشد. يک چيزي که روانشناسان به او شايستگي مي‌گويند. شايستگي يعني اينکه فرد در وجود خودش بدون واسطه احساس بکند که توانمند است. فارغ از اينکه يک جامعه، ديگران، دورو بري‌ها اين توانمندي را در او مي بينند يا نمي بينند يک امر دروني است. انسان گاهي احساس مي‌کند که در يک زمينه‌ي خاصي که يک مهارت است، يک دانش هست، يک حرف هست توانمندي دارد. آن توانمندي ممکن است به عمل هم در نيامده باشد يعني امکان اينکه بتواند آن توانمندي را به منصه‌ي ظهور برساند فراهم نشده باشد ابزار کار نباشد جامعه هم کاري نکرده باشد و هر علتي ديگري، اما اين احساس بدون واسطه به قول فلاسفه با علم حضوري در فرد وجود دارد که اين توانمندي را دارد. اين را حالا روانشناسان به آن مي‌گويند شايستگي. کامپيتنس. خوب اين خصوصيت بايد تأمين باشد يعني اول از همه، فرد از پيشرفت خودش بايد آگاه باشد از توانمندي خودش. و باز روانشناسان همين مباحث بيان مي‌کنند که اوج اين احساس موقعي هست که استعدادهاي خدادادي فرد به سرحد شکوفايي رسيده باشد و اين مستلزم اين است که اولاً افراد استعدادهاي خودشان را بشناسند. خداوند در وجود همه‌ي افراد استعدادهايي قرار داده است. استعدادهاي عمومي و استعدادهاي خاص. در فرهنگ اسلامي ما نقل هست که مردم مثل معدن هستند. اما نه معدن‌هاي آهن و مس و از اين قبيل. صريحاً ذکر شده است "کمعادن ذهب و الفضه". معدن‌هاي طلا و نقره هستند. يعني هر انساني در وجودش استعدادهاي ارزشمندي به ارزش طلا و نقره در مقابل بقيه‌ي مواد ذخيره است. اين مثال، مثال بسيار عميقي است. خوب يک معدن اول بايد شناسايي شود بعد بايد استخراج بشود بعد بايد فرآوري بشود بعد بايد مورد استفاده قرار بگيرد و الي آخر. مثال‌هايي که در فرهنگ اسلامي هست بسيار، بسيار عميق است فرصت توضيحش نيست. خوب اين استعدادها در افراد وجود دارد. اگر فرد خودش احساس بکند گواهي بدهد استعدادهاي خودش را شناخته است و آنها را شکوفا کرده است. ولو اينکه هنوز در جامعه نمود پيدا نکرده باشد اين يک بعد از انسان پيشرفته است. خوب بعد، بعدي در اينکه انسان پيشرفته ساخته بشود اين است که اين استعدادها به توانمندي تبديل بشود و فعال بشود باز به اصطلاح جامعه‌شناسان پايگاه خودش و نقش خودش را در جامعه پيدا بکند. اگر بخواهيم يک مثالي بزنيم مثال بسيار ناقص، مثلاً يک وسيله‌ي مکانيکي را در نظر بگيريد يک خودرو، اولاً: هرکدام از اجزاء آن اگر درست طراحي شده باشد و سالم باشد و بعد ارتباطش با بقيه‌ي اعضا‌ء هم درست باشد در جاي خودش قرار گرفته باشد اين خودرو درست کار مي‌کند. در يک مثال پيچيده‌تر مثل بدن يک موجود زنده اگر هر يک از اعضاء و جوارح اينها سالم باشد و به تنهايي مشکلي برايشان وجود نداشته باشد و در ارتباط با بقيه هم درست کار بکند در جاي درست هم قرار گرفته شده باشد اين بدن موجود زنده درست مي تواند کار بکند. در جامعه هم به مراتب پيچيده تر، اما همين وضعيت برقرار است اگر که هر کدام از افراد شايستگي مطلوب را داشته باشند استعدادهايشان به شکوفايي رسيده باشد خودشان حداقل اين را اذعان بکنند که توانمند هستند و ارتباط‌شان با ديگران جايگاه‌شان و موقعيت‌شان يک موقعيت مطلوبي باشد روابطشان هم درست باشد کارکردشان هم درست باشد در جامعه. اين جامعه بايد پيشرفته باشد. اگر برداشت گسترده از کارکرد بکنيم. همه‌ي افراد خودشان توانمند هستند هم اين توانمندي را در ارتباط با ديگران دارند نشان مي‌دهند عملياتي کردند. هم اين جامعه بايد جامعه ي پيشرفته‌اي باشد. حالا باز اين چيزي است که روان‌شناسان به آن پيشرفت مي گويند. حالا نه اين پيشرفتي که ما مطرح مي‌کنيم اما از ديدگاه پيشرفت يا حالا Achievement”"يک مقدار ترجمه‌ي تحت اللفظي آن متفاوت است با برداشتي که ما از پيشرفت داريم دستاورد شايد بيشتر ترجمه بشود. به هر حال ناچاريم از عبارت متفکران غربي استفاده کنيم تا آنجايي که منظور خودمان را بيان مي‌کند تا انشاءالله در جريان حرکت مباني علمي خود ما هم، که بسيار عميق است اينها مورد بهره‌برداري قرار بگيرد و نظريه‌هايي عميق‌تر ارائه بشود. بنابراين اينها را اگر چه براي تحليل و توضيح جدا مي‌کنيم از همديگر ولي احساسي که خود فرد دارد و برداشتي که جامعه از آن نقش دارد اينها خيلي با هم ديگر مرتبط است. اگر چه دقيقاً يکي نيست. بنابراين ببينديد ما اگر از اين ديدگاه نگاه بکنيم به پيشرفت کشور، که اين پيشرفت تک تک افراد هست چه از ديد خودشان که بي‌واسطه خود را مي‌شناسند هر کسي خودش را مي‌شناسد اين يک نعمت خدادادي است افراد خودشان را بهتر از هر کسي مي‌شناسند حتي در موارد شناخت طبيعي بدن هم پزشکان مي‌گويند که شناخت خود فرد از وضعيتخودش ملاک است يک ورودي هست براي تشخيص و درمان اگر اين وضعيت فراهم باشد ما ديگر آن دوگانگي بين پيشرفت فرد و اجتماع را نخواهيم داشت. با اين ديد مايل هستيم که به بحث پيشرفت نگاه کنيم تا هم يک نگاه واقعي باشد هم حقيقتاً آن منظوري که مورد نظر است از اينکه همه‌ي آحاد به ويژه متفکران جامعه در طراحي و اجراي اين برنامه مشارکت بکنند، تأمين بشود. اما چگونه اين بايد انجام بشود. اين صحبت‌هايي که من مي‌کنم اينها صحبت‌هاي مقدماتي است در نشست‌هايي که جوان‌ها، دانشمندان، متفکران و اساتيد برگزار مي‌کنند ديدگاه‌هاي ديگري مي‌تواند مطرح بشود و ما اميدوار هستيم که به زودي به ديدگاه‌هاي مشترکي برسيم. اگر ما فرآيندي که به پيشرفت جامعه منتهي مي شود را از همين ديدگاه انسان محور که فرد محور هست را در نظر بگيريم اين فرآيند طبيعتاً بايد يک ورودي داشته باشد ويک خروجي. خروجي آن همين انسان پيشرفته است که اگر به وجود بيايد جامعه‌ي پيشرفته محقق شده است و ما به پيشرفت دست يافتيم. اما ورودي آن چيست؟ ورودي آن سرمايه‌هايي است که وجود دارد. اگر بخواهيم باز ازادبيات رايج استفاده بکنيم اين سرمايه‌ي انساني مهمترين سرمايه‌اي است که براي پيشرفت انسان لازم است سرمايه‌ي انساني با نيروي انساني يک مقداري متفاوت است. سرمايه انساني را مجموعه داشته‌هايي تعريف مي کنند که در بعد فکريو معنوي انسان جاي مي گيرد مثل دانش انسان، مهارت‌هاي انسان، استعدادهاي انسان که پايه‌ي همه‌ي اين سرمايه انساني است. اينها در مجموع يک ورودي مهم است براي اينکه در فرآيند پيشرفت، انساني پيشرفته ساخته بشود. سرمايه‌ي انساني که هر انساني کم يا زياد از آن برخوردار است و خوشبختانه در کشور ما اين سرمايه در حد بسيار بالايي است. استعداد ايراني امروز به اذعان قالب افراد ناظر در حوزه‌ي تحولات اجتماعي يک استعداد برتر و بالاتر است. من براي اينکه فضا يک مقداري عوض بشود عرض مي کنم که همين چند روز قبل يکي از اساتيد برجسته که رئيس يکي از انجمن‌هاي مهندسين برق در دنيا است يک ايميلي به من زده بود که يکي از همکاران من در آزمايشگاه آمده ايران يا دارد مي آيد ايران و يک ملاقاتي با شما بکند و همکاري‌هايي را با همديگر داشته باشيم اگر موافق هستيد اين کار انجام بشود. من سوابقش را چک کردم و يک جايي هم ديده بودم او را در يک نشستي ديدم فرد بسيار برجسته اي است. انتشارات فوق‌العاده و خوب بدون ترديد پاسخ مثبت دادم. يک همکار ايراني است مي خواهد با ايشان کار بکند مي خواهد بيايد و بعد هم اين همکار چند روز قبل آمد با ايشان صحبت کرديم من ديدم که انگيزه اصلي ايشان از همکاري اين است که نيروي انساني جوان ايران را ما به صورت مشترک با ايشان در کار پژوهش فعال بکنيم. انگيزه اصلي که من در نهايت احساس کردم که چگونه يک چنين شخصيت برجسته‌اي حالا به بنده ناچيز اين تقاضا را کرده است اين هست که دانشجوي مشترک مثلاً دکتري در ايران ما بگيريم و آنجا هم ثبت نام بکند يک مقداري آنجا کار بکند و يک مقدار هم اينجا کار بکند و در مجموع فارغ التحصيل بشود. خوب انتشاراتي مثلاً منتشر بشود و ايشان هم باشد و بعد من ديدم اين درست است. اين فکر هوشمندانه‌اي کرده است نگاه کرده در آن کشور اروپايي که يک کشور درجه يک است اين مقدار نيروي آماده به کار پژوهشي که در ايران هست وجود ندارد. بنده خودم دبير يکي از نشريات بين‌المللي هستم در حوزه ما به اصطلاح بعضي از دوستان ژورنال نامبر وان هست من بررسي کردم مقالاتي که از کشورهاي مختلف رسيده است همين دو سه شب قبل ديدم در اين ژورنال درجه يک، بيشترين مقالات از چين رسيده بود بعد از آن از آمريکا رسيده بود بعد از هند رسيده بود چهارمين کشور ايران است. خوب اين اطلاعاتي که در اختيار بنده است در اختيار چهارده نفر ديگر Editor اين ژورنال و editor inchief و بقيه هم هست. واين حيرت‌آور است. ما يک زماني مي‌خواستيم به ترکيه برسيم. ترکيه الآن آن پايين پايين ها است. خيلي فاصله‌ي زياد دارد خوب حالا ممکن است پذيرش مقالات در ايران در اين حد نباشد ولي ما داريم نزديک مي‌شويم. در پذيرش مقالات هم همين‌طور است. خوب اين را افراد احساس کردند اين استعداد فوق‌العاده در ايران و در جوان ايراني هست و اين سرمايه اجتماعي را مي سازد و اين سرمايه اجتماعي اگر در يک فرآيند مثبت فعال شود به آن شايستگي که عرض کردم خواهد رسيد کما اينکه رسيده است. امروز جوان‌هاي ما تقريباً بدون استثناء احساس مي‌کنند که توانمندي‌هاي بسيار زيادي دارند و مي‌توانند در حوزه خودشان، در حوزه تخصصي‌شان، تحصيلي‌شان در حوزه علائق و ذوقي‌شان اگر هنر است اگر ورزش است فعاليت‌هاي بزرگي را انجام بدهند. نمي‌خواهم بگويم انجام مي‌دهند، توجه بکنيد که تعريف شايستگي برداشت خود فرد است از خودش يک امر دروني است ممکن است يک گوشه‌اي نشسته باشد و هيچ کاري هم نکند اما در وجودش اين اشتياق هست که احساس مي‌کند و اين احساس، احساس درستي است يعني دقيق‌ترين ارزيابي از توانمندي يک فرد همين احساس شايستگي خودش هست اين يک واقعيتي است. سرمايه ديگر را جامعه‌شناسان سرمايه‌ي اجتماعي نام مي‌برند. اگر سرمايه‌ي انساني در مغز انسان هست. سرمايه‌ي اجتماعي در روابط بين آنهاست از خصوصياتي مثل احترام، مثل اعتماد، مثل مقبوليت نام مي‌برند. در روابط‌مان به هم اعتماد داشته باشيم بر اساس اعتماد فعاليت‌ها انجام بشود به هم احترام بگذاريم در جامعه احترام و اعتماد مبناي تعاون و همکاري باشد. مي‌گويند اگر اينگونه شد هزينه فعاليت‌ها کم مي‌شود. مثلاً نمونه آن را در يک روستا اگر اعتماد باشد که معمولاً هست در جامعه ما کاملاً اينگونه است. لازم نيست يک روستايي تمام وسايل را براي کشت و داشت و برداشت محصولش داشته باشد. خيلي از وسايل را وام مي‌گيرد يا خودش مثلاً يک تراکتور دارد يکي را هم ممکن است از همسايه‌اش وام بگيرد در يک مقطعي بر اساس اعتمادي که آنجا وجود دارد حتي بدون قرارداد و قول‌وقرارهاي رسمي و کتبي و اينها اين هزينه کار را خيلي پايين مي‌آورد يا اگر جامعه احترام بگذارد و افراد در روابط خودشان به همديگر احترام بگذارند اينها خصوصياتي است که تحت عنوان سرمايه‌ي اجتماعي از آن نام برده مي‌شود که مبناي آن ارزش‌ها است. خوب اين هم در حد ارزش‌ها حداقل در جامعه‌ي ما بسيار زياد است. مثلاً صداقت يک بخش از سرمايه‌ي اجتماعي تلقي مي‌شود. مردم صادق باشند با همديگر. بنابراين بتوانند اعتماد بکنند به همديگر اين همکاري را خيلي زياد مي کند خيلي تسهيل مي کند هزينه را کم مي کند. مبناي آن را عرض کردم ارزش‌ها است. فرهنگ ما اصلاً همين ها است. يعني اگر فرنگي‌ها تازه اين اصطلاح را باب کرده‌اند که مثلاً اولين بار در سال 1916، بعد1960، بعد 1970 خيلي دگرديسي داشته تا الآن اين مفهوم هنوز هم ابهام در آن هست. حالا اين يک برداشت که من عرض کردم به معني اعتماد و احترام و صداقت و اين جور مسائل تلقي مي کنند. اينکه در فرهنگ ما بوده تمام دستورات ديني ما هم همين ها است. عليرغم اينکه ما مشکلات اساسي داريم در اين حوزه اما در اين جهت دستمان پر است و نمي خواهم بگويم در صدر کشورهاي دنيا هستيم حتي ادعا نمي کنم مثل آن تيزهوشي و خيلي برجسته هستيم در اين جهت اما مباني آن که آن ارزش‌ها هست ما اينها را داريم. پس سرمايه‌ي اجتماعي هم فراهم است اين روابط را تحميل مي کند و باعث مي شود که افراد خودشان را بهتر نشان بدهند و فعال بکنند و پيشرفتي که عرض کردم تحت عنوان دستاورد يا همان Achievement اين محقق بشود. سرمايه‌ي ديگر سرمايه‌ي فيزيکي است. منابع، امکانات مالي، درآمدها اين هم الحمدالله در کشور ما الي ماشاءالله است. ايران اولين کشور هست از نظر منابع نفت و گاز روي هم تا الآن و هنوز که هنوز است هر روز دارد يک منابعي کشف مي‌شود. همين چند روز قبل ديديد در مسجد سليمان که اولين چاه نفت در آنجا زده شده است علي‌القاعده بايد هر نوع اکتشافي بوده در آنجا انجام شده باشد و ديگر چيز جديدي نباشد ولي همين چند روز قبل در مسجد سليمان سي ميليارد بشکه نفت ظاهراً کشف شد حالا کل منابع ما مثلاً 15 يا 18 ميليارد بشکه است. يک سي ميليارد تا آنجا پيدا شد. يعني ببينيد که چه نعمتي خدا به اين کشور داده است. بقيه‌ي منابع هم که هنوز نمي‌دانيم اين کوير ما به چه دردي مي خورد. ما نمي دانيم. اما من گمان مي‌کنم يک نعمت عجيبي است شايد ما انرژي را آنجا بايد مجاني توليد بکنيم و صنعت را آنجا ببريم. بعضي‌ها خواسته‌اند آنجا را کشاورزي بکنند، آب منتقل بکنند. در نظام سابق اين حرف‌ها مطرح بوده است خليج فارس را مثلاً پمپ بکنند دريا بشود مثلاً کشاورزي بکنند. شايد براي آن ساخته نشده است. براي اين ساخته شده است که صنعت را ببريم آنجا و انرژي را مجاني توليد کنيم. معلوم نيست. چه چيزي آنجا هست آنجا هنوز کار جدي نشده است. بنابراين سرمايه هم يک بخش ديگر است. سرمايه‌ي انساني، سرمايه‌ي اجتماعي، سرمايه‌ي فيزيکي اينهاست که اگر در يک فرآيند درست به کار گرفته بشود انسان پيشرفته را به عنوان مبناي يک جامعه‌ي پيشرفته محقق خواهد کرد. اما اين فرآيند چيست؟ يعني ورودي‌هايمان اين سرمايه‌هاست که خودشان باز وابسته هستند به يک داشته‌هاي عميق‌تري. ورودي اين سرمايه‌هاست. خروجي انسان پيشرفته در نقش خودش است. در تحليل و در ارزيابي خودش فعال در جامعه تا ديگران هم او را پيشرفتهبشناسند و اين هم خروجي. اين وسط اين فرآيند چيست؟ که بايد اين سرمايه‌ها را با هم پردازش بکند ترکيب بکند به کار بگيرد تا آن خروجي حاصل بشود خوب اين هنوز برنامه است. اين نرم افزار کار است اگر در سطح کلان اجتماعي نگاه کنيم همين چيزي است که رهبر فرزانه انقلاب اسلامي تحت عنوان الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت مطرح کرده است. يک الگويي که بر ارزش‌هاي اسلامي متکي است تا آن سرمايه‌ي اجتماعي را به وجود بياورد. حالا اگر ما بخواهيم يک مقدار توسعه بدهيم در اين تئوري بايد سرمايه‌ي معنوي را هم اضافهبکنيم. سرمايه‌ي معنوي را گاهي فرنگي‌ها جزء سرمايه‌ي اجتماعي در نظر مي‌گيرند ولي شايد جا داشته باشد ما مستقل در نظر بگيريم. اين سرمايه‌ي معنوي ما معرکه است. يک اقيانوس بيکراني است که اگر کشف شود به عنوان ورودي بايد وارد اين فرآيند شود. اين الگو است که بايد اين سرمايه را با همديگر تلفيق بکند، ترکيب بکند و آن انسان پيشرفته را انشاءالله تحويل بدهد و کار دستور اين است. اين سرمايه تقريباً فراهم است. مثل يک معدني هم هست که از روي زمين جمع کرد بعضي از معادن اينگونه است. اينها خيلي ارزشمند است همينطور لودر و بلدزر را مي‌اندازند و اجناس خيلي ارزشمند را از روي خاک جمع مي‌کنند. مثلاً چيني‌ها دارند يک ماده ارزشمند مغناطيس دائم را اينطوري جمع مي‌کنند. قيمتش را هم چهار برابر کردند در دو سال گذشته وقتي معادن کشف شد همينگونه از روي زمين جمع مي‌کنند اين ماده ارزشمند را که آهن ربا مي سازد. حالا در ايران اين معادني که گفتيم تقريباً اين سرمايه‌ها نقد است و فقط بحث پردازش آنها است که بايد درست انجام بشود تا آن خروجي درست را بدهند. پس اين برنامه که نرم‌افزار پردازش چقدر اهميت دارد. و ما در اين جهت ضعف داشتيم و داريم. يک برنامه درست نتوانستيم در بياوريم که پردازش کافي به ما بدهد. البته زحماتي که ديگران، گذشتگان کشيده اند بخصوص بعد از انقلاب تلاش‌هاي خيلي خوبي شده است. از اولين روزهاي بعد از انقلاب به فکر برنامه بودند اگر تاريخچه را نگاه بکنيد شوراي انقلاب که تشکيل شد يکي از اعضاي آن را گذاشتند برنامه تهيه بکند و يک بحث‌هايي شبيه برنامه ما البته خيلي خام‌تر چون هم مسائل دنيا کمتر توسعه يافته بود هم اينکه آنها منتقل نشده بود و خودمان هم خيلي کار نکرده بوديم. آنجا منعکس است. کارهاي زيادي شده است اما اين کارها هيچ کافي نيست و هيچ تناسبي با آن سرمايه‌هايي که ما داريم ندارد. سخت‌افزار کاملاً آماده است نرم‌افزار نداريم. اما ايراني هم معلوم شده است که استاد نرم‌افزار نويسي است. چون با استعداد سروکار دارد و با فکر سروکار دارد، پشتکار فقط مي خواهد. نوشتن برنامه، خودش دشواري‌هاي فيزيکي ندارد و استعداد مي‌خواهد، فکر مي‌خواهد، مطالعه مي‌خواهد، همفکري مي‌خواهد، دورهم جمع شدن مي‌خواهد، مباحثه مي‌خواهد. اينگونه چيزها را مي‌خواهد. اينها نبايد کار دشواري باشد چطور نتوانستيم اين کار را بکنيم شايد به خاطر اينکه راه را درست نرفتيم. يک جمع‌هايي را انتخاب کرديم دربسته مشغول کار شدند. يکي از بزرگان که همه‌ي شما مي‌شناسيد اگر اسمش را ببرم، گفت: شما که اين حکم را رهبر فرزانه انقلاب دادند چهل نفر از شخصيت‌هاي برجسته بسيار قوي اينها را دعوت به کار کنيد خوب هم تأمين کنيد از نظر مالي که همه‌ي کارهاي ديگرشان را کنار بگذارند. اينها بيايند بنشينند و اين الگو را تهيه بکنند اين راه حل است. خوب اين خيلي اغوا کننده است. مثلاً يک آکادمي درست بکنيم چهل نفر شخصيت‌هاي تراز اول را که اينها بنشينند برنامه تهيه بکنند. خوب من همانجا فهميدم که اين لغزشگاه بسيار خطرناک است. يعني اگر اين کار را کرديم به سرنوشتي شايد بدتر از آن چيزي که تا الآن از نظر برنامه‌ريزي بوديم دچار مي‌شويم. اين برنامه ايزوله مي‌شود يک برج عاجي درست مي‌شود که خروجي آن نه نظر کسي را جلب مي کند نه دلهايي را به خودش معطوف مي کند نه ضمانت اجرايي درستي دارد جز همان تصويب و ابلاغ و اينها دارد که معلوم شد خيلي هم مؤثر نيست. داد سياسيون ما به هوا است يکي مي‌گويد اجرا کردم يکي مي‌گويد نشد. با ضمانت قانوني تنها نمي‌شود اين برنامه را اجرا کرد بايد يک عزم ملي باشد و اين هم با شعار درست نمي‌شود با مشارکت درست مي‌شود. خوب من البته دنبال اين رفتم که برجسته‌ترين شخصيت‌هاي کشور را در اين جريان مشارکت بدهيم همين شنبه رؤساي مهم‌ترين انجمن‌هاي علمي کشور در خدمتشان خواهم بود که ببينم اين انجمن‌هاي علمي، انجمن‌هاي باسابقه ، انجمن فيزيک، انجمن رياضي، انجمن مکانيک، انجمن اقتصاد اين انجمن‌هايي که اعضاي بسياري در کشور دارند و اينها تقريباً جدا هستند از برنامه‌ريزي‌ها. ببينيد الآن ما اين مرکزمان خوشبختانه در قلب دانشگاهي‌ترين نقطه‌ي ايران واقع شده است. دانشکده‌هاي متعدد در اطرافمان هستند. دانشگاه اقتصاد در شرق ما است. دانشکده‌ي علوم اجتماعي در جنوب ما است. دانشکده کارآفريني در شمال ما است. تربيت مدرس در جنوب شرقي است. دانشکده مديريت، زبان‌ها همين طور در هرکدام از اينها ده‌ها استاد متبحر فارغ‌التحصيل بهترين دانشگاه‌هاي خارج و داخلي هستند. اما اينها چه ارتباطي با پيشرفت کشور با برنامه کشور دارند. هر کدام يک درس را دارند مي‌دهند با چند تا دانشجو دارند کار مي‌کنند. اينها بايد به کار گرفته بشوند. بنابراين ما شخصيت‌هاي برجسته را حتماً دعوت خواهيم کرد و ميزبانشان خواهيم بود اما اين کافي نيست بايد خيل عظيم نيروي فکري در مراکز علمي ما در دانشگاه‌ها و در حوزه‌ها حاضر بشوند. جوان‌ها در اينجا نقش اساسي دارند، بدون اينکه بخواهيم غلو بکنيم در نقش جوان. اما جوان امتيازاتي دارد که افراد ميانسال ندارند ما از جوان بايد استفادهبکنيم هم از فکرش هم از روحش. فکر خلاق و فکر در حال رشد و پويايي و فکر جستجوگر و انگيزه‌ي قوي. روح پرسيلان و پرشور که مثل يک موتور که کار را جلو مي‌برد. ما اوايل حرکت انقلاب فرهنگي که بعداً به مسيرهاي ديگري رفت يک نمونه‌اي از اين را مشاهده کرديم. يعني آن موقع امام، زماني را دادند. ده‌ها کميته برنامه‌ريزي تشکيل شد. بلکه صدها و در هر کدام از اينها حداقل يک نماينده‌ي دانشجو وجود داشت و آن موقع هنوز هم دوره‌هاي تحصيلات تکميلي ما شکل نگرفته بود. و اين دانشجوها هم با خودشان جلساتي را داشتند هماهنگي‌هايي داشتند مثل يک موتور محرک اساتيد را پيش مي‌راندند. شايد امروز باور کردنش براي شما مشکل باشد اما اين چيزي است که ما عقب مانديم. باز يکي از اساتيد برجسته عضو فرهنگستان علوم يکي از کشورهاي اروپاي شرقي بود سه ماه قبل يا چهار ماه قبل اسفند ماه بود آمد ايران، يک کنفرانسي ايشان را دعوت کرديم. وقتي من از خيابان کارگر شمالي پايين مي‌آمدم ايشان را آوردم نشان بدهم بعضي از آزمايشگاه‌ها را، به من گفت که چند تا اساتيد دانشجويي هستند. گفتم يعني چه؟ بعد فهميدم منظورش اين است. گفتم هيچي اساتيد را که دانشجو انتخاب نمي کند. البته براي اينکه ظاهر را حفظ کنم گفتم در بعضي از کميته‌هاي تصميم‌گيري نسبت به فعاليت‌هاي فرهنگي و فوق‌برنامه دانشجويان ما حضور دارند حالا نمي‌دانم همين حضور هم کافي است يا نه چون اطلاعات من خيلي به روز نيست. اما آن موقع در آن حرکت در هر کميته‌اي مثلاً کميته‌ي مکانيک ده شاخه داشت. در ده شاخه هر کدام يک دانشجو حضور داشت. اين امکانپذير است و اينها نقش بسيار مفيدي را ايفا کردند. الآن اساتيد برجسته‌ي دانشگاه‌ها هستند که علاوه بر بعد علمي يک نقش مديريتي دارند صاحب فکر هستند ديد راهبردي دارند. الآن ما آن دوستان را در دانشگاه‌هاي مي‌شناسيم کساني که در دوره دانشجويي‌شان وارد کار برنامه‌ريزي شده بودند. ما اميد داريم. اميد بر جوانان عيب نيست. من هم مثل شما جوان هستم.ما يک حرکت خيلي بزرگ‌تر از آن را انشاءالله داريم راه مي‌اندازيم. شخصيت‌هاي برجسته کار خودشان را انجام دهند جوان‌ها حضور داشته باشند کمک بکنند ضمن اينکه از فکر تيزشان و روحيه‌ي پرنشاط‌شان به جنبه‌ي فکري و روحي حرکت نفعي مي‌رسد و خودشان هم ساخته بشوند و دلبسته بشوند و حرکت در آينده، يک تضمين جدي پيدا بکند. الگويي که ما امروز طراحي مي‌کنيم فردا بايد به وسيله‌ي جوان‌ها اجرا‌ء بشود. آنها بايد مديرش باشند. بهترين مديريت، مديريتي است که در مهندسي هم حضور داشته باشند. مهندسي يعني طراحي يعني ساختن. مديريت يعني اداره کردن، بعد از مهندسي مي‌آيد. يک ساختار وقتي مهندسي شد يک ساختمان وقتي تمام شد يک عده مي‌آيند اداره‌اش را به عهده مي‌گيرند. بهترين نوع مديريت اين است که در مرحله‌ي طراحي حضور داشته باشند. اين يک کار خدايي است. خداوند چرا دنيا را به بهترين نحو مديريت مي کند چون از تمامقوانين آگاه است. اين قوانين را خودش وضع کرده است. طراحي نظام احسن دست او بوده است. خوب ما هم در حد خودمان اقتباس کنيم. اگر نيروهاي جوان ما در مرحله‌ي طراحي وارد بشوند با تمام چم و خم کار آشنا هستند و بعد هم درست مي توانند مديريت بکنند اگر نه ما اين چرخه ي معيوب را ادامه خواهيم داد. يک عده بزرگ‌ترها در اتاق‌ها دربسته طراحي بکنند بعد يک عده‌اي هم که نبوده‌اند بخواهند اجرا بکنند. حالا اين مشکل در کشور ما به وجود مي آيد. برنامه پنج ساله را يک دولتي طراحي مي‌کند و مي‌فرستد مجلس تصويب مي‌کند وقتي زمان اجراي آن مي‌رسد هم آن دولت عوض شده است هم مجلس عوض شده است ديگر فقط يک مصوبه‌اي است و هيچ کس هم سمپاتي نسبت به آن ندارد. مجلسي که بعد آمده خيلي تعصبي ندارد که خيلي حالا برنامه‌ي مجلس قبل چه شده است؛ دولت اجرا کرد يا نه. دولت جديد هم که شعارهاي جديد داده است. خوب خودش را متعهد مي‌داند که آن شعارها را اجرا بکند. استدلال هم مي‌کند که مردم مرا با اين شعارها روي کار آوردند. بنابراين اين چرخه‌ي معيوب هم ادامه پيدا مي کند. و اميدواريم اين الگو، الگويي باشد که مستقل باشد از تحولات يک دموکراسي رفت و آمد دولت‌ها و مجلس‌ها هيچ گريزي از آن نيست و امر مثبتي است. اما برنامه‌ي کلان کشور بايد مستقل از آن باشد و اين در صورتي است که اين برنامه به صورت اجتماعي و مشارکتي توليد شده باشد. متفکران روشن فکران، اهل‌نظر که هميشه هستند و مشغول کار خودشان هستند. اينها در طراحي چه کار بايد بکنيم يکدفعه يک فراخواني بکنيم بگوييم همه‌ي مردم در يک کميته‌هايي متشکل بشوند شروع بکنند به برنامه‌ريزي کردن يا حداقل بگوييم در همه‌ي دانشگاه‌ها کار شروع بشود. اين نمي‌شود که. سرنوشت حرکت‌هاي بزرگ اجتماعي بخصوص انقلاب پيامبر اکرم نشان مي‌دهد که حرکت بايد از يک نقطه‌اي آغاز بشود به تدريج يک هسته‌هايي شکل بگيرد، اين هسته توسعه پيدا بکنند، بالنده بشوند فراگير بشوند و تا جايي که ممکن است جلو بروند. بنابراين يک عده‌اي بايد قدم جلو بگذارند آن عده‌اي که به صورت طبيعي توانايي و انگيزش براي جلو آمدن دارند. اين کار هم بايد البته سريع انجام بشود. بنابراين ما دنبال اين هستيم که در سطوح مختلف گروه‌هايي که پيش گام هستند. گروه‌هايي که انگيزه‌ي بيشتري دارند و توانمندي بيشتري دارند. اينها به سرعت به اين حرکت بپيوندند. و در يک فعاليتي که هر دو بعد وجودي آنها را رشد مي‌دهد يعني هم استعدادهاي آن را شکوفا مي‌کند و احساس مي‌کنند که شايستگي بيشتري کسب کردند هم اين شايستگي را در جريان تعاملات برنامه‌ريزي، مباحثات، جلسات، رفت وآمدها، نقدها و نظرها نشان مي‌دهند به ديگران و ديگران اين توانمندي‌ها را مي‌شناسند و به آن اذعان و اعتراف مي‌کنند وارد کار بشوند. در سطح بزرگسالان مثلاً از انجمن‌هاي علمي شروع کرد. از همه‌ي دانشگاه‌هاي شروع نکرديم ممکن است بعضي از دانشگاه‌ها اولويت داشته باشند زودتر به حرکت بپيوندند. در سطح دانشگاه‌ها از انجمن‌هاي عملي، کانون‌هاي فرهنگي، تشکل‌هاي اجتماعي و سياسي يعني کساني که يک قدم فراتر از وظيفه‌ي موظف‌شان که چه بخواهند و چه نخواهند که به عنوان يک دانشجو بايد بروند در آن مسير و آن مسير کلاس درس و امتحان است. بعضي‌ها يک قدم جلوترند مي‌خواهند حرکت کنند. و اين انگيزه در آنها است. خوب اينها مستعدترين هستند و معمولاً اينها کساني هستند که توانايي بيشتري دارند به حرکت بپيوندند و انشاءالله کار را شروع کنند ما هم خدمتگرارشان هستيم اگر امکاناتي احتياج دارند، اگر ابزاري احتياج دارند به آنها مي دهيم. اما انتظار داريم که باز به قول متخصصان مديريت خود سازمان‌ده باشند. وقتي يک حرکت مي‌خواهد شروع بشود يک زماني است که اين حرکت دستوري است. از بالا مي گويند به چپ چپ همه به چپ مي‌شوند. اما گاهي هست که خطوط کلي روشن است افق آينده بسيار روشن است مثل اين قله‌ي دماوند که اگر هوا تميز باشد از يک فاصله‌ي صد کيلومتري هم ديده مي‌شود اين هدف است. هدف روشن است. اما همه جزئيات مسير روش نيست اين مسير را بايد رفت پيدا کرد. و براي پيمودنش بايد به يک مهارت‌هايي مسلط شد. کوهنوردي را بايد ياد گرفت. بنابراين نمي‌گوييم در ابهام مطلق اما وقتي هدف روشن است اصول کار بسياري از آن روشن است. بايد افراد خود سازمان‌ده باشند. انگيزش داشته باشند ابهاماتي را که پيش مي‌آيد را حل بکنند. دور هم وقتي نشستند از کجا شروع بکنيم که مفيد باشد يک ديدگاه‌هايي مي‌توانند بدهند تا جايگاهي براي خودشان بتوانند پيشنهاد بکنند. اينگونه افراد لازم است که يک مقدار را نه تنها بتوانند هضم بکنند. ببينيد يک کسي است اصلاً سؤال را برنمي‌تابد اگر يک سؤالي مطرح شد که جوابش همراه نباشد اين نگران مي‌شود. اما اين کساني هستند که سؤال را هضم مي‌کنند و اجازه مي‌دهند که به تدريج جواب آن پيدا بشود يعني اين پوست کلفتي را دارند به اصطلاح خيلي عاميانه. اينها لازم هستند نه تنها سؤال را هضم مي‌کنند به دنبال جوابش مي‌روند و اگر جوابش مشکل بود نگران نمي‌شوند بلکه سؤال را فرموله مي‌کنند. چون شنيديد که سؤال درست نصف جواب است. از مهمترين مسائل ما در اين برنامه‌ريزي مسائل ما چيست؟ يکي از جامعه‌شناسان بزرگ که خيلي از شماها او را مي‌شناسيد قبل از اينکه اين مرکز تشکيل بشود نشست اولي که تحت عنوان پيشرفت خدمت رهبري تشکيل شد بعد از آن به من گفت کارهاي خرد و ريز نکنيد شما بنشينيد که مسئله‌هاي اصلي کشور چيست اينها را در بياوريد. خوب اين يک کار مهم است البته خيلي صحبت شد هر کسي از ظن خود شد يار من. مسئله‌ها زياد است بخصوص در فضاي سياسي و بعضاً هم نامناسب. همه‌ي مسائل مسئله است. همه‌ي پديده‌ها مسئله است اما مسائل اساسي کدام است و ارتباط اينها با هم چيست؟ که اگر ما اينها را حل بکنيم چون ما هزار تا مسئله را نمي‌توانيم حل بکنيم ما يک نظام مسائل بايد داشته باشيم تا راه حل آنها يک الگوي نظام‌مند را به ما بدهد. خوب اين افرادي است که بتوانند اينها را حداقل در حوزه‌اي که آشنايي دارند تخصص دارند اين مسائل را بتوانند حل کنند. مسائل اقتصادي ما، مسائل اجتماعي ما، فرهنگي ما و از اين قبيل. آن مسائل چيست؟ و رابطه‌ي علت و معلولي کجاست اينها را بتوانند تشخيص بدهند بحث بکنند. اينطور افرادي لازم هست و من اميدوارم که آقاي دکتر فخرايي و دوستانشان قدم درستي گذاشته باشند چون آنها را دعوت کرده باشند. من حالا انتظار ندارم همه حرفهاي من حرفهاي سرراستي به نظر بيايد. قطعاً بعضي از آنها احتياج به پالايش و پيرايش جدي دارد. اما اينطور نباشد که دوستان به کلي بيگانه باشند. من مطمئنم که اينطور نيست چون به من اطلاع دادند از نقاط مختلف کشور تشريف آورديد از تهران و شهرستان‌ها بدون اينکه افق هم روشن باشد. يعني آن پوست کلفتي را شما داشتيد. که يک مقدار هم ابهام است که اين الگو مي خواهد چه بشود؟ الگو چيست؟ و اين مرکز مي خواهد چه کار بکند؟ اين کنگره به چه دردي مي خورد؟ اما شما اين انگيزه را داشتيد برويم ببينيم چه خبر است. جايي برايعرض وجود ما است. آيا ما مي‌توانيم شايستگي و توانمندي خودمان را اثبات بکنيمبراي خودمان و به ديگران نشان بدهيم و به يک حرکت مثبت هم خودمان ساخته بشويم وهم ديگران و هم کشور را بسازيم. اين انگيزه در شما وجود داشته است. و اميدوار هستم با روش‌هايي که خود شما پيشنهاد مي‌کنيد و دوستانمان در مرکز تأييد مي‌کنند و حمايت مي‌کنند. کار شروع بشود يک جنبه‌ي کار گفتمان است. گفتمان يعني يک مجموعه‌ي فکري و علمي که بعد اجتماعي دارد. اگر يک نظريه‌ي علمي در کلاس مطرح شد اين گفتمان نيست. اگر يک شعاري هم در جامعه مطرح شد مبناي علمي و فکري درست نداشت اين هم گفتمان نيست. گفتمان ديدگاه‌هايي است، نظرياتي است که مبناي عميق علمي دارد اما در جامعه انعکاس پيدا مي‌کند. فکرها و آن قلب‌ها را به خودش جذب مي‌کند. اين مي شود گفتمان. بعضي‌ها مي‌گويند فکري که پا دارد. يعني حرکت مي‌کند. ما اميدواريم که شما خودتان گفتمان‌ساز باشيد. يعني هم در توليد آن فکر و هم در به حرکت در آوردنش، همفکر آن گفتمان باشيد هم پاي آن گفتمان باشيد. انشاءالله دانشجويان از محبوب‌ترين بلکه از محبوب‌ترين قشر جامعه هستند. آماري گرفته بودند دانشگاهيان و فرهنگيان محبوب‌ترين هستند. بعضي‌ها هم مي‌رفتند آن آخر آخرها. خوب از اين سرمايه‌ي اجتماعي ما استفاده بکنيم يک سرمايه‌ي اجتماعي است اعتماد به اين قشر فوق‌العاده بالا است. امروز هم که اينقدر گسترده است ما چهار ميليون دانشجو داريم يک قشري که سرمايه‌ي اجتماعي آن بالا است خودش هم خيلي گسترده است اينها ضرب مي شود در هم چه مي‌شود. اين قشر گفتمان‌سازي ما است. هم توانايي گفتمان‌سازي را دارد هم توانايي اينکه اين گفتمان را ترويج بکند. گفتمان پيشرفت امروز گفتمان پيشرفت در جامعه‌ي ما وجود ندارد. فکر نکنيد حرکتي که رهبري شروع کردند و يک مقداري انعکاس پيدا کرد و نشستي برگزار شد و جزم ملي به وجود آمده است گفتمان ملي به وجود آمده است. نه هنوز به وجود نيامده است. هنوز اگر من بخواهم مقايسه بکنم با گفتمان دفاع مقدس بايد مقايسه بکنم که شما يادتان نمي‌آيد چطور جامعه را به خودش متوجه کرده بود و هزاران نفر آماده بودند که بروند جانشان را فدا بکنند. اين چه فضايي بود که شکل گرفته بود. گفتمان پيشرفتاينگونه است اين گفتمان اصلاً وجود ندارد امروز. و اگر به وجود نيايد پيشرفت محقق نخواهد شد. به شرطي که پيشرفت فردي و اجتماعي توأم بشود. برنامه مثل يک آش نگرفته‌ي قوام نيافته که سبزي و نخود و لوبياي آن يک طرف نباشد. حرکت فردي پيشرفت فردي و پيشرفت اجتماعي با هم ايده بشود و واقعاً اين در برنامه ها منعکس باشد. و انشاءالله در پرتوي اين گفتمان يک اجماع نسبي ايجاد بشود مسائل اصلي شناخته بشود راه‌حل‌ها درست بشود و در ميان مدت برسيم به يک برنامه‌ي اساسي که خطوط کلي آن در يک سطح مناسبي تأييد بشود و بخش‌هاي مختلف آن در سطح کشور به وسيله‌ي حلقه‌ها و حوزه‌هاي علمي و فکري طراحي بشود. و انشاءالله به دست کساني که در طراحي اين برنامه نقش داشتند اجرا بشود و يک حرکتي که نمونه‌هاي ناقص آن را در بعضي از کشورها ديده شده است اين کارها و اين مرکز و اين حرکت هم از تجارب آنها استفاده مي‌کند و بسيار بايد به آن بيافزايد. من اميدوارم خود شماها به اين فضا دامن بزنيد شماها که در فضاي مجازي اينقدر فعال هستيد اينها بحث‌هايي بسيار جاذبي است که اگر شما وارد بشويد مي‌بينيد که چقدر جاذبه دارد. به اندازه‌ي همين بحث‌هايي که در فضاي مجازي شماها دنبال مي‌کنيد و ساعت‌ها پاي کامپيوتر به آنها مي‌پردازيد به اندازه‌ي آن اين مباحث جاذبه دارد و زيبا است. به شرطي که درست مطرح بشود به هر حال اميدواريم که موفق باشيد عذرخواهي مي‌کنم از طولاني شدن بحثم.

 

- 3605 بازدید
ارزیابی این مطلب
(0 رای‌ها)
منتشرشده در موضوع سایر دیدگاه ها
- کد خبر: 207

با ما در تماس باشید

اخبار پربازدید

رخدادهای مهم

خبرنامه سایت

captcha 

حالت های رنگی