الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، شکل گیری یک جریان مسلط فکری

  • سه شنبه, 22 ارديبهشت 1394
  • درج شده توسط  مدیر سایت

حجت الاسلام و المسلمین رضا غلامی

الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، یعنی شکل گیری یک جریان فکری مسلط، این جریان، اندیشه‌ای است که اگر بر کشور سیطره پیدا کند(به طور طبیعی و عادلانه)، خود به خود هر طرح، نقشه، قانون و ضابطه ای در کشور با این اندیشه انطباق خواهد یافت.

انقلاب اسلامی ایران از همان آغاز شکلگیری  و با تکیه بر اندیشه های معمار کبیرش، حضرت امام خمینی(ره) طرح نویی را در عرصه نظامسازی دنبال میکرد که نه غربی بود و نه شرقی. بر همین اساس هم در امتداد حرکت انقلاب اسلامی و نیل به تمدن نوین اسلامی، ضرورت طراحی الگوی پیشرفت بومی و ماواری الگوهای رایج  غربی و شرقی به جدّ از سوی برخی متولیان و کارگزاران و اندیشمندان و به ویژه مقام معظم رهبری مورد توجه قرار گرفته است. در این گفتوگو حجت الاسلام غلامی رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا ضمن تاکید بر اهمیت و جایگاه الگوی پیشرفت، به این نکته ی اساسی اشاره میکنند که باید طراحی الگوی پیشرفت به گونهای گفتمان سازی شود تا تبدیل به یک جریان مسلط فکری در جامعه شودکه خود آن، مولود یک جریان بزرگتر تحت عنوان جریان خردورزی و عقلانیت فطری است و اگر در خصوص پیشرفت چنین فضایی شکل گیرد، میتوان به استقرار الگوی پیشرفت در جامعه امیدوار بود.

برای آغاز، مایلیم بفرمایید، آیا همچنان ضرورت دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت برای جامعه نخبگانی کشور قابل درک است؟

امروز به جز اقلیت غربگرا در کشور، که پنهان یا آشکار معتقد به غربی شدن از فرق سر تا نوک پا هستند و دلایل کودکانهای را نیز برای لزوم غربی شدن مطرح میکنند، کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که با بهره گیری از نگاه منطقی، قائل به ضرورت دستیابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت نباشد. موضوع روشن است. ما میخواهیم بر اساس نگرش کلانی که به جهان و به خصوص انسان داریم، بر اساس معنا و هدفی که از زندگی فردی و اجتماعی فهم میکنیم، و بر مبنای تعریفی که از سعادت و خوشبختی ادراک میکنیم، یک الگوی اختصاصی برای پیشرفت داشته باشیم.

دقت بفرمایید که الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، باب بهره گیری از سایر الگوها را نمی بندد و حتماً از نقاط قوت سایر الگوها استفاده میکند، لکن مبنای مستقلی برای پیشرفت دارد و این مبانی، در معیارهای گزینش نقاط قوت سایر الگوها نیز حضور پررنگی دارد. بنده اجازه میخواهم دو نکتهی اساسی را در اینجا مطرح کنم؛ یکی اینکه، نفس طرح لزوم دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت در این برهه از زمان، نشان دهندهی بلوغ نظام اسلامی است.

شما میدانید که صحبت کردن از الگوی مستقل برای پیشرفت، آن هم در شرایطی که غرب تلاش کرده است، غربی شدن را سرنوشت محتوم همه معرفی کند، یک سخن عادی به شمار نمی رود. سخن، سخن سنگینی است و حتماً کسی که آن را طرح میکند بیتوجه به لوازم فکری و عملی آن نیست. کمترین لازمه ی بهره گیری از الگوی مستقل، وجود یک اندیشه متفاوت و در عین حال، جامع، منسجم و کارآمد است که ما امروز معتقدیم در برخی عرصه ها به طور بالقوه و در برخی عرصه ها به نحو بالفعل از چنین اندیشه ای برخورداریم.

نکتهی دوم، این است که اگر نفس صحبت از الگو، نشان دهنده ی بلوغ تلقی می شود، رسیدن به الگو- هرچند به طور نسبی- مساوی است با طی کردن نیمی از راه طولانی انقلاب. به بیان دیگر، اگر بتوانیم به الگو برسیم- صرف نظر از اینکه الگو را اجرا کنیم- نصف راه را رفتهایم. در نقطه ی مقابل، اگر نتوانیم طی 15-10 سال آینده، به الگو (به معنی دقیق کلمه) دست پیدا کنیم، شک نکنیم که ادامه ی حیات انقلاب و نظام ناممکن میشود.
الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت با هر تعریفی، از بطن علوم انسانیِ اسلامی متولد می شود. تا زمانیکه نتوانیم علوم انسانی را با تعریف صحیحی که از تحول وجود دارد، متحول کنیم، صحبت کردن از الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت منطقی نیست.

بنابراین، موضوع دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت برای جریان انقلاب، یک امر حیاتی است و جا دارد نیروهای فکری متدین، انقلابی و غیرتمند، کار در این زمینه را مصداق بارز جهاد فی سبیل الله بدانند و تمام وجود خود را وقف این امر عظیم بکنند.

شما در صحبت هایتان گفتید، صرف نظر از اینکه الگو اجرا بشود، خود دست یابی به الگو، یعنی طیکردن نیمی از راه، منظورتان چیست؟ مگر بدون اجرای الگو در کشور، اتفاق خاصی خواهد افتاد؟

سؤال مهمی را مطرح کردید. بله؛ میخواهم عرض کنم تولید یک الگو با همه ی لوازم آن، به قدری مهم، سخت و پیچیده است که اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم، نصف راه انقلاب را طی کرده ایم. می ماند نصف دیگر راه که با اجرای صحیح و قاطع الگو طی می شود. البته دقت داشته باشید که اجرا همیشه با پایان کامل تولید الگو آغاز نمی شود، بلکه میتواند همزمان با تولید الگو شروع شود. از طرف دیگر، اجرای مناسب الگو، در گرو تولید واقع بینانه و قوی خود الگوست. به نظر من، در فرایند تولید الگو دائماً باید به قابلیت اجرای صحیح آن هم فکر کرد. الگوهای انتزاعی محض، الگوهای صحیحی به حساب نمی آیند.

تا امروز، بیش از 6 سال است که از الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت سخن به میان آمده است؛ به نظر شما ما امروز در مواجهه با این الگو در چه مرحله ای قرار داریم؟

به اعتقاد بنده، ما همچنان در مقام درک الگو هستیم. در اینجا، درک الگو دو جنبه دارد: جنبه ی اول، درک پیشرفت اسلامی و تفاوت های اساسی آن با پیشرفت غربی و همچنین باور به امکان تحقق پیشرفت اسلامی است. ما هنوز موفق نشده ایم این موضوع را به شکل تفصیلی درک کنیم. چند مسأله وجود دارد: اولین مسأله، ناکارآمدی نظری و عملی اندیشهی غربی در موضوع پیشرفت است.

دومین مسأله، قدرت اسلام در باز کردن مسیری متمایز و در عین حال کارآمد برای پیشرفت است. مسأله ی سوم، امکان خلاص شدن از سلطه ی غرب در موضوع پیشرفت و امکان عملیِ طی کردن یک مسیر متفاوت از غرب، در موضوع پیشرفت است. توجه داشته باشید که ما درباره ی این نوع مسائل درک اجمالی داریم، اما هنوز درک تفصیلی پیدا نکرده ایم. جنبهی دوم، درک چیستی و چگونگی دستیابی به الگوست.

در زمینه ی چیستی الگو چند دیدگاه وجود دارد: دیدگاه نخست، الگو را یک چیزی شبیه چشمانداز کلان می داند و تصور میکند ما اگر چشم انداز 20 ساله را به یک چشم انداز مثلاً 50 ساله تبدیل کردیم، الگوی پیشرفت را تهیه کرده ایم. دیدگاه دوم بر این باور است که الگو یعنی تعیین مقصد، مسیر و لوازم پیشرفت و این را میتوان و باید شبیه نقشه جامع علمی کشور و امثالهم به صورت یک متن، تدوین کرد.

دیدگاه سوم، الگو را یک جریان فکری مسلط میداند که هیچ شباهتی به اسناد ملی ندارد، لکن همه چیز را به شکل طبیعی با خودش همراه می کند. به اعتقاد من، دیدگاه سوم بیش از دو دیدگاه دیگر به نظرات مقام معظم رهبری نزدیک است. توجه داشته باشید که با دستورالعمل صرف نمی توان مسیر پیشرفت یک کشور را عوض کرد. حتی می خواهم عرض کنم، دستورالعمل نویسی در این زمینه نوعی به شکست کشاندن محترمانه ی آن غرض اصلی ای است که پشت الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت قرار دارد.

شکل گیری جریان مسلط فکری یعنی چه و چگونه میتوان از چنین جریانی توقع ریلگذاری برای پیشرفت کشور را داشت؟

منظور من از جریان فکری مسلط یعنی جریانی که می تواند همه چیز را در درون خود هضم یا همراه کند. به بیان دیگر، جریان مسلط فکری، اندیشه ای است که اگر بر کشور- به طور طبیعی و از طریق یک زورآزمایی عادلانه- سیطره پیدا کند، خود به خود هر طرح و نقشه راهی و هر قانون و ضابطه ای در کشور با این اندیشه انطباق خواهد یافت.

توجه بفرمایید که جریان فکری مسلط، با ایدئولوژی های تحکّم آمیز و مبتنی بر مسدودسازی افکار و یکدست کردن اندیشه ها که طی چند سده ی اخیر شاهد تولد آنها در غرب بودیم، تفاوت ماهوی دارد. همان طور که اشاره کردم، جریان مسلط فکری، مولود یک جریان بزرگتر تحت عنوان جریان خردورزی و عقلانیت فطری است، چیزی که اساساً پیامبران الهی(ص) برای به وجود آوردن آن آمده اند. ( لیثیروا لهم دفائن العقول).
جریان فکری مسلط، با ایدئولوژی های تحکّم آمیز و مبتنی بر مسدودسازی افکار و یکدست کردن اندیشه ها که طی چند سده ی اخیر شاهد تولد آنها در غرب بودیم، تفاوت ماهوی دارد. همان طور که اشاره کردم، جریان مسلط فکری، مولود یک جریان بزرگتر تحت عنوان جریان خردورزی و عقلانیت فطری است.

این اتفاق- یعنی شکل گیری جریان مسلط فکری- در غرب هم افتاده است؛ شما اگر در تاریخ توسعه ی غربی مطالعه کنید، به سند یا اسنادی تحت عنوان الگو یا الگوهای غربی توسعه دست پیدا نمی کنید. اینگونه هم نبوده است که مرکزی در رأس نظامات غربی برای این امر به وجود آورده باشند تا در عمل، همه چیز را با فکر رهبران غربی تنظیم کند.

آن اتفاقی که افتاده است، شکل گیری جریانی است که همه چیز را خواسته یا نخواسته با اندیشه ی غربی همراه کرده است با این تفاوت که جریان فکری غرب- نظیر آنچه ما میگوییم- مبتنی بر خردورزی آزادانه نبوده و نیست بلکه می توان گفت غرب جدید، حرکت خود را بر محدود کردن خردورزی آن هم با روش های انحصاری، و همچنین از بین بردن تنوع فکری استوار کرده است.

در اینجا، مایلیم نظرتان را دربارهی نسبت تحول بنیادین در علوم انسانی و الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت بفرمایید؟

الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت با هر تعریفی، از بطن علوم انسانیِ اسلامی متولد می شود. تا زمانیکه نتوانیم علوم انسانی را با تعریف صحیحی که از تحول وجود دارد، متحول کنیم، صحبت کردن از الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت منطقی نیست. من قبلاً به صراحت عرض کرده ام که علوم انسانی فعلی، حکم دفترچه راهنمای غرب برای توسعه را دارد و ما با دفترچه راهنمای غربی نمی توانیم به پیشرفت مورد نظر اسلام دست پیدا کنیم.

نکته ی ظریفی در اینجا وجود دارد و آن اینکه، علوم انسانیِ سکولار، دفترچه راهنمایی است که در مغز انسان ها رسوخ میکند و با ذهنیت افراد یکی می شود؛ و لذا یک امر منفصل نیست تا بتوان فارغ از انسان هایی که ثمره ی علوم انسانی سکولار هستند، آن را کنار گذاشت. بنابراین، ما باید به مثابه یک مقدمه ی ضروری برای الگو، بیشتر توان خودمان را صرف شکل گیری علوم انسانیِ اسلامی بکنیم. هم در عرصه ی تربیت نیرو، یعنی آموزش، و هم در زمینه ی تولید علم، یعنی پژوهش. البته توجه بفرمایید که ما در موضوع تحول بنیادین در علوم انسانی، بخشی از راه را رفته ایم. کسی تصور نکند که ما در نقطه ی صفر قرار داریم. به اعتقاد حقیر، با یک سرمایه گذاری هوشمندانه، طی یک زمان بندی 10 ساله، می توان شرایط تازه ای را در علوم انسانی کشور به وجود آورد.

این نسبتی که جنابعالی بین علوم انسانی و الگو برقرار کردید، چگونه با تعریفی که از الگو به مثابه یک جریان فکری مسلط ارائه دادید، قابل انطباق است؟

اتفاقاً تعریف بنده از الگو، محصول فهم رابطه واقعی علوم انسانیِ اسلامی با الگوست. اگر علوم انسانیِ اسلامی شکل پیدا کند، خود به خود بخش اعظم آن، به دنبال روشن کردن تکلیف ما با پیشرفت است؛ پس می توان گفت، با تحول بنیادین در علوم انسانی، آن جریان فکری مسلط هم به وجود خواهد آمد. موضوعی که در شکل گیری علوم انسانی اسلامی باید به آن توجه داشت، فرایندی بودن و رقابتی بودن آن- آن هم رقابت عادلانه- است. ما تلقی پروژه ای یا دوپینگی از تحول بنیادین در علوم انسانی نداریم.

به نظر شما چه کسانی یا چه جریاناتی در درون نظام می توانند علمدار پیشرفت اسلامی باشند؟

کسانی می توانند علمدار الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت باشند که بتوانند از متن اسلام، تعریف صحیحی از رابطه ی دین و دنیا را  استخراج کنند؛ تعریفی که از آن، دنیاگریزی به مفهوم حاشیه نشینی، بی تفاوتی و انفعال نسبت به مسائل دنیوی و زندگی اجتماعی که نوعی تن دادن به سکولاریسم است، استنباط نشود. در حقیقت، پیشرفت اسلامی یعنی اینکه راه حیات طیبه نه تنها از وسط دنیا عبور می کند، بلکه بخشی از حیات طیبه به اقتضای نشئه ی دنیا و مضایقی که در این عالم هست، در همین دنیا قابل تحقق است و قرار نیست همه چیز به جهان آخرت حواله داده شود.

چه بسا آیاتی مشابه «و لو أنّ اهل القراء آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض» بر این حقیقت دلالت داشته باشند، با این ملاحظه که منظور از ایمان، ایمان آگاهانه و تعهدزا، و منظور از تقوا، هم تقوای فردی و هم تقوای اجتماعی است. علاوه بر این، کسانی می توانند علمدار پیشرفت اسلامی باشند که فلسفه ستیز نباشند.

بدون تردید با اخباریگری و جانبداری از مکتب تفکیک و امثالهم نمی توان ظرفیت های اندیشه ی اسلامی را برای رسیدن به الگوی پیشرفت شکوفا کرد. در مسیر رسیدن به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، این عقل فلسفی است که نقش اول را بر عهده دارد. چه در فهم لایه های عمیق دین، چه در استنباطات تازه و اخذ پاسخ برای سئوالات جدید از متون درجهی یک اسلامی، و چه در نظام سازی و طراحی دستگاه فکری.

همچنین، آنهایی که با فناوری و صنعت نیز مشکل دارند و ذات فناوری و صنعت را برای جاری و ساری کردن فرهنگ و اندیشه اسلامی نامناسب توصیف میکنند، نمی توانند علمدار پیشرفت باشند چراکه در گفتمان پیشرفت از منظر امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری، اولاً فناوری و صنعت دستاورد بشری است؛ ثانیاً. ذات آنها- به جز موارد معدودی- آلوده نیست و ثالثاً. امکان قبضه کردن آن به نفع یک هدف مشخص نه به شکل صد در صد بلکه به طور نسبی، ممکن است. با این وصف، کنار گذاشتن فناوری و صنعت و صرف نظر کردن از مزیت های آن برای محقق کردن فرهنگ و اندیشه ی اسلامی، واقع بینانه نیست.

این فرمایش شما تنوع فکری در این زمینه را نفی نمیکند؟
کمترین لازمه ی بهره گیری از الگوی مستقل، وجود یک اندیشه متفاوت و در عین حال، جامع، منسجم و کارآمد است که ما امروز معتقدیم در برخی عرصه ها به طور بالقوه و در برخی عرصه ها به نحو بالفعل از چنین اندیشه ای برخورداریم.

خیر؛ به هیچ وجه. بنده نه تنها با تنوع فکری درباره ی الگو، البته در ذیل چتر جهان بینی اسلامی، مخالف نیستم بلکه آن را مفید و لازم هم میدانم. مسألهِ حقیر با دیدگاه هایی است که با گفتمان پیشرفت در تعارض آشکار و یا پنهان هستند و در نتیجه، حرکت دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را با اغتشاش روبرو می کنند.

نظر جنابعالی درباره کسانی که هم اکنون ادعای دست یابی به الگو را دارند، چیست؟

الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت یعنی عصاره ی تعالیم اسلامی؛ حال باید دید چه کسی و با چه سابقه ای ادعا میکند که یک شبه نه تنها به عصاره ی تعالیم اسلامی دست پیدا کرده است، بلکه توانسته آن را به یک الگو تبدیل نماید! به نظر من اینگونه ادعاها در شرایطی که همه می دانیم از جهات علمی چقدر با نقطه ی مورد نظر فاصله داریم و کارهای انجام نشده و یا خوب انجام نشده کدامند، به جز ضایع کردن اصل الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت ثمره ای ندارد.

البته ما درباره ی کلیت پیشرفت اسلامی، نظیر ماهیت و مؤلفه های آن و یا اجزاء پیشرفت اسلامی، نظریه هایی داریم و این نظریه ها بعضاً پیشرو هستند لکن حقیقتاً فهم اینکه کسی بگوید قادر است بدون طی کردن مقدمات ضروری، الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت را یکجا ارائه دهد، برای بنده ثقیل است. ضمن آنکه همان طور که اشاره کردم، اگر از الگو تلقی یک سند بکنیم، ساده اندیشی کرده ایم و شانس زیادی هم در تحقق عملی آن نداریم؛ الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت یک جریان فکری مسلط است که تدوینگری در آن، یک امر فرعی و پسینی است.

در مرحله ی اجرای الگو، به نظر جنابعالی چه نوع نگاهی به واقع بینی نزدیکتر است؟

اولاً باید به موضوع اجرای الگو، صفر و صدی نگاه نکرد. می توان با شاخص های روشن برای پیشرفت اسلامی، نصاب تعیین کرد اما نمی توان با ترسیم سقف برای الگو، هر اجرایی را که از سقف مورد نظر پایین تر باشد را مغایر با الگو تلقی کرد. به نظر من، فاصله ی کف و سقف الگو، امری است که به شرایط واقعی نظام اعم از شرایط درون زا و برون زا بستگی دارد و هیچ گاه نمیتوان انتظار داشت، خصوصاً در دوران غیبت معصوم(ع) و حتی با حضور معصوم (ع) اما در نشئهی دنیوی، الگوی پیشرفت بر فرص آنکه ( در دوران غیبت معصوم (ع) صد در صد بر خواست اسلام مطابقت داشته باشد، به نحو کامل محقق گردد.

اجرای الگو به طور طبیعی مستلزم وجود بسترهای مساعد در جامعه است، از نظر شما این بسترها کدامند و چگونه باید آنها را بهوجود آورد؟

وجود ایمان اسلامی، آن هم ایمان محققانه و تعهدزا، بستر لازم برای تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت در هر عصر و سرزمینی است. در شرایطی که ایمان ها ناقص و یا ضعیف است، نمی توان توقع داشت الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت  محقق شود. با این وجود، همه آنچه برای تقویت ایمان باید صورت بگیرد بیرون از الگو تعریف نمیشود.

عرض بنده این است که خود تقویت ایمان، به مثابه بستر تحقق الگو، چیزی است که باید در متن الگو به آن پرداخت و آن را هیچگاه از نظر دور نداشت. به نظر من، ایمان برای پیشرفت، به مثابه سوخت برای اتومبیل است. یک اتومبیل، هر قدر هم که قوی باشد، اگر سوخت نداشته باشد، یک میلیمتر هم حرکت نخواهد کرد. حالا اتومبیل هایی طراحی شده که تولید سوخت مورد نیاز هم در خودش پیش بینی شده است. به نظر میرسد ما به چنین الگویی نیاز داریم که جدای آنکه بر اساس یک مطالبه ی ایمانی شکل گرفته، نیروی جلوبرنده ی آن نیز ایمان است، لکن ایمان زایی و تقویت ایمان، خودش در الگو یک اصل تلقی میشود و الگو برای آن تدبیر دارد.

به نظر جنابعالی، الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، نسبت خود را با جهان چگونه تعریف خواهد کرد؟ آیا پیاده سازی الگو در ایران به معنی تن دادن به زندگی جزیزه ای نیست؟

تحقق الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت حتماً در کنار فوائد بسیار، هزینه هایی نیز برای ما ایجاد میکند چراکه ما را در بعضی جاها از سیستم های جا افتاده بین المللی که با نُرم های غربی طراحی شده اند، جدا میکند. با این وجود، این هزینه ها دائمی نیست؛ بهنظر من، می توان سیستمهای بین المللی را تدریجاً با نُرم های متفاوت تحت تأثیر قرار داد یا سیستم های تازه ای را به وجود آورد که انحصار سیستم های غربزده فعلی را بشکند.

این موضوع در شرایط فعلی که غرب در سراشیبی غروب قرار دارد و روز به روز به فروپاشی نزدیکتر میشود، از واقعیت دور نیست. به هرحال، اولاً. تن دادن به سیستم های موجود، سرنوشت قطعی و غیرقابل تغییر ما نیست و ثانیاً. انقلاب اسلامی از این قدرت برخوردار است که با ایجاد و رواج یک نظم مدنی تازه آن هم مبتنی بر فطرت، زمینه ی طبیعی شکلگیری یک جهانیشدن جدید را مهیا کند. با این وصف، ما در بحث الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، هیچگاه به زندگی جزیره ای تن نخواهیم داد.

به عنوان آخرین سؤال، از نظر شما، امروز وظیفهی نخبگان انقلابی در قبال الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت چیست؟

به نظر من، امروز مهم ترین وظیفه ی نخبگان ما، زنده نگه داشتن اندیشه ی مترقیِ الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت است. امروز عده ای تریبون های متعددی، هم برای تحقیر فرهنگ اسلامی- ایرانی، و هم تجلیل از غربی شدن و تقبیح استقلال، پیدا کرده اند و دوباره سخنان تاریخ مصرف گذشته خود را تکرار میکنند. در این شرایط، می بایستی خیلی محکم و البته به نحو مستدل از اندیشه ی الگو دفاع کرد و آن را در میان نخبگان و توده مردم جا انداخت.

کار دیگری که باید انجام شود، نقد بنیان افکن مدل های توسعه ی غربی و کارآمدی آنهاست. طی دهه ی اخیر، اتفاقاتی در غرب افتاده که فرصت نقد موثر را برای ما فراهم کرده است. دقت داشته باشید که کلی گویی و شعار در این زمینه ثمره ای ندارد. لازم است یک جریان قوی و روشمند نقد، آن هم در ابعاد گوناگون و عمیق موضوع، به را انداخته شود. کار بعدی، تهیه فهرست مسائل نظری و غیرنظری الگوی پیشرفت و سازماندهی علمی این مسائل است. دستیابی به مسأله خیلی مهم است و نباید دست کم گرفته شود. از ما انتظار می رود، با به راه انداختن یک یا چندین خط نظریه پردازی در چارچوب فکر اسلامی، به یک یک این مسائل جواب بدهیم. البته ما قائل به نقد و ارزیابی سخت گیرانه ی نظریه ها نیز هستیم، لذا در گام بعد، ایجاد کرسی هایی برای این منظور نیز ضروری است.

منبع: صدرا

- 4071 بازدید
ارزیابی این مطلب
(0 رای‌ها)
منتشرشده در موضوع سایر دیدگاه ها
- کد خبر: 496

با ما در تماس باشید

اخبار پربازدید

رخدادهای مهم

خبرنامه سایت

captcha 

حالت های رنگی